عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

207

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بهرچ از راه باز افتى ، چه كفر آن حرف و چه ايمان * بهرچ از دوست وامانى ، چه زشت آن نقش و چه زيبا حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ - « من » تبعيض در سخن آورد . ميگويد : اگر بعضى هزينه كنى از آنچه دوست دارى ببرّ مولى رسى ، دليل كند كه اگر همه هزينه كنى بقرب مولى رسى . اى بيچاره چون ميدانى كه ببرّ او مىنرسى تا آنچه دوست دارى ندهى ، پس چه طمع دارى كه ببارّ رسى با اين همه غوغا و سودا كه در سر دارى ؟ ! تا تو را دامن گرد گفتار هر تر دامنى * سغبهء سوداى خويشى جز حجاب ره نه‌اى گفته‌اند : انفاق بر سه رتبت است : اوّل سخا ، ديگر جود ، سديگر ايثار . صاحب سخا بعضى دهد و بعضى ندهد ، صاحب جود بيشتر دهد و قدرى ضرورت خود را بگذارد ، و صاحب ايثار همه بدهد و خود را و عيال را به خدا و رسول سپارد . و اين رتبت صديق اكبرست كه هر چه داشت بداد و در راه حق هزينه كرد ، و فى ذلك ما روى انّ عمر بن الخطاب قال : امرنا رسول اللَّه ( ص ) ان نتصدق ، فوافق ذلك مالا كان عندى ، فقلت اليوم اسبق ابا بكر ان سبقته ، فجئت به نصف مالى . فقال رسول اللَّه ( ص ) ما ذا ابقيت لاهلك ؟ فقلت مثله . و اتى ابو بكر بكلّ ما عنده . فقال يا أبا بكر ما ذا ابقيت لاهلك ؟ فقال : اللَّه و رسوله فقلت لا اسابقك الى شىء ابدا . آن روز كه مصطفى ( ص ) ياران را بر صدقه داشت و از ايشان در راه حق انفاق خواست ، عمر گفت آن روز مرا مالى جمع شده بود ، با خود گفتم اگر من روزى بر ابو بكر پيشى خواهم برد امروز آن روزست كه من بر وى پيشى برم . يك نيمه از آن مال برداشتم و به حضرت نبوى بردم . مصطفى ( ص ) گفت : عيال و زيردستان را چه گذاشتى يا عمر ؟ عمر گفت : چندان كه آوردم ايشان را بگذاشتم . گفت از آن پس بو بكر را ديدم